تبليغاتX
گاهنامه دبیرخانه دائمی

گاهنامه دبیرخانه دائمی

همایش بررسی مسائل علوم اجتماعی ایران

صورت جلسه چهارمین نشست دبیر خانه دائمی همایش بررسی مسائل علوم اجتماعی ایران

بسم الله الرحمن رحیم

جهان یادگار است و ما رفتنی

به گیتی نماند به جز گفتنی

 

صورت جلسه چهارمین  نشست  دبیر خانه دائمی همایش بررسی  مسائل علوم اجتماعی ایران

 

 تاریخ  و مدت جلسه : سه شنبه 6/4/1385 از ساعت5/6 تا 8 بعد ازظهر

 مکان جلسه: دفتر انجمن جامعه شناسی ایران

 حاضر ان در جلسه: دکتر معید فر،دکتر میرزایی، آقای خلیلی، آقای محقق معین و آقای نوری نیا

غایب: خانم خسروی با اطلاع قبلی

دستور کارجلسه:

1-    مستند سازی مباحثات مطروحه در همایش اول

2-     بررسی نتایج نظر سنجی از 20 نفر در 6 محور موضوعی تعیین شده

3-    اظهار نظر در مورد اساسنامه بنیاد علوم اجتماعی  و نحوه تاسیس آن

4-    تنظیم طرح دومین همایش بررسی مسائل علوم اجتماعی برای ارائه به هیات مدیره انجمن

مذاکرات  و تفاهمات جلسه:

1-  بنا بر گزارش مکتوب خانم خسروی که توسط دکتر معید فر قرائت شد تمامی مستندات شفاهی همایش به صورت الکترونیکی حروفچینی شده و به همراه نامه ای برای سخنرانان و روسای پانل ها جهت ویرایش و تکمیل تا 20 تیر ارسال شده است. مقرر شد خانم خسروی این موضوع را تا رسیدن به نتیجه در زمان مقرر پی گیری مستمر نمایند.

2-  هنوز نظر سنجی از حدود 20 نفر از شرکت کنندگان کلیدی همایش اول در 6 محور موضوعی تعیین شده  در جلسه مورخ 8/3/85 اعضای دبیرخانه دائمی، که قرار بود ظرف 10 روز انجام شود ؛ صورت نگرفته لذا در این جلسه نتوانستیم به بررسی نتایج نظرسنجی!!!  بپردازیم. برای ثبت در تاریخ محورهای موضوعی تعیین شده که به صورت 6 سئوال در آمد و در جلسه اخیرالذکر توسط خانم خسروی مکتوب شد عبارتند از:
- ضرورت اجتماع سالانه جامعه شناسان ایران
-زمان این اجتماع
- مکان این اجتماع
- کم وکیف این اجتماع
-ارزیابی مصاحبه شوندگان  از همایش اول و شاخص های مورد نظرشان
- پیشنهادات برای برگزاری همایش در سال آتی

3-  مقرر شد به صورت موازی یک تیم  9 نفره متشکل از آقایان و خانم ها: دکتر میرزایی،نوری نیا،سراج زاده،هومین فر،خلیلی،دکتر انصاری،دکتر جلائی پور،دکتر معید فر و رضوان فر  به ترتیب روی مباحث مطرح شده در همایش اول شامل: مطالعات فرهنگی،شهر،دین،زنان،نظریه های جامعه شناسی،روستا،انقلاب،آسیب شناسی و هنر کار کنند تا نهایتا بتوان در زمان مقرر(15/5/1385) گزارش نهایی همایش اول را آماده کرد.قرار شد آقای خلیلی نامه ای آماده کنند و از این افراد خواسته  شود که در فرمت مطرح شده در نامه ،این مشق را سامان دهند

4-  از آنجا که دانشجویان پس از همایش لابد به علت اشتغالات امتحانی و یا تعهدات اجتماعی و یا هر چیز دیگر کمتر رویت شده اند و ظاهرا چیزی از اجلاس های آنان در همایش اول بیرون درز نکرده است توسط دکتر میرزایی مورد خطاب قرار گرفته و برونداد همایش اول از منظر خودشان را قلمی کرده و تحویل نمایند.

5-  در مورد نوشتن گزارش نهایی همایش  که نوعی گزارش تلفیقی است ؛ بحث مستوفایی صورت گرفت.در این زمینه نیازمند یک" بنیاد نظری" برای سامان دادن یک" فرا تحلیل مسله علوم اجتماعی ایران شناسانه" هستیم که خود تحقیقی است و وقتی وحالی دیگر می طلبد.در هر صورت توسط  دوتن از ما مقدماتی در زمینه تعریف"مسئله علوم اجتماعی ایران"   و  " طبقه بندی مسایل علوم اجتماعی" فراهم آمده است!! امید که به باد انتقاد سایر دوستان گرفته شود.

6-   در مورد پروژه تاسیس بنیاد علوم اجتماعی ایران مذاکره شد . ضرورت تاسیس این نهاد روز به روز بیشتر احساس می شود.منتظریم که  این نیازبه سطح ادراک برسد و اقداماتی در خور انجام دهیم.

7-  تاریخ علوم اجتماعی ایران هم که واقعا در شرف رحلت است.قرار شد طرح تشکیل گروه تاریخ علوم اجتماعی ایران توسط  آقای خلیلی نوشته و به هیات مدیره انجمن جامعه شناسی ایران  داده شود و این گروه انشاءالله از مهر ماه فعال شود.

8-  دکتر معید فر گزارشی از نشست  اعضای ادوار هیات مدیره انجمن ومباحث سه ساعت ونیمه مطرح شده در آن نشست دادند و معلوم شد که در مورد جدل های مطرح شده در همایش اول بحث  شده و نتایج مثبتی حاصل آمده که به صورت خبر در خبر نامه و سایت انجمن هم درج خواهد شد. انشاءالله با  گفتگویی که تحت برنامه دکتر قانعی راد توسط خانم خسروی  با 8 نفر اعضای پانل  چالش های نظری در جامعه شناسی انجام شده  و  در آینده نزدیک !! منتشر خواهد شد ؛ بتدریج با روشن شدن صورت مسائل و انجام گفتگو  و تعاملات منظم تر و جمعی تر مناقشات موجود  اهالی علوم اجتماعی ایران در مسیر منطقی  قرار گرفته و انبان علوم اجتماعی ایران غنی تر خواهد شد.

9-  طراحی چهارچوب های اولیه همایش دوم نیز  کما کان در دستور کار است و ضمن فکر و پی گیری انفرادی و دسته جمعی در این زمینه  می باید با استفاده از بروندادهای همایش اول و نظرسنجی که انجام خواهد شد  و نیز جستجو های علمی تجارب نهادمند بشری موجود در این زمینه، طرح دومین همایش را  به نحوی که زیاد هم دیر نشود مثلا تا آخر شهریور 85 آماده کنیم !!! یکی از این تجارب  برنامه یونسکو تحت عنوان اختصاریMOST است که در مورد آن در یکی دو جلسه گذشته صحبت کردیم و قرار شد که کماکان در دستور کار ما باشد.

زمان تشکیل جلسه بعد:

 سه شنبه 20 تیر 85 ساعت 6 بعد ازظهر در دفتر انجمن

دستور کار جلسه بعد:

پی گیری  نتایج اقدامات در دست انجام  دبیرخانه دائمی و تسریع دستیابی به حصول نتیجه

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم تیر 1385ساعت 10:18  توسط دبیر خانه همایش  | 

علم به مثابۀ چارچوب اخلاقی، اخلاق به مثابۀ اصول علمی

قبل از هرچیز لازم است تأکید کنم که آنچه در این مقال گفته می آید کاملا دربردارندۀ دیدگاه شخصی من است و نمی باید آن را نمایندۀ دیدگاه رسمی کمیتۀ اجرایی همایش، دبیرخانۀ دائمی همایش، هیأت مدیره و به طریق اولی نمایندۀ دیدگاه رسمی انجمن جامعه شناسی ایران قلمداد نمود؛ هر چند می دانم که آن دسته از اعضای دبیرخانه و کمیتۀ اجرایی و بسیاری از اعضای انجمن که با آنها گفتگو کرده ام، با آن موافق هستند. و اما خود بحث:

 

نخست، دلیل و انگیزه

سخنان آقای دکتر اباذری در «نخستین همایش بررسی مسائل علوم اجتماعی ایران» بسیاری افراد، از جمله استادان بزرگوار - به ترتیب حروف الفباء- آقایان دکتر تنهایی، دکتر چلبی و دکتر عبداللهی را رنجاند. برداشت من پس از گفتگو با استادان رنجیده و برخی دیگر از اعضاء این بود که اعضاء هر عقیده ای را قابل بیان می دانند اما به کار بردن تعابیری را در توصیف دیدگاه یا عمل خود یا دیگران که بر حسب معنی سخیف و وهن آلود است، نه مجاز می دانند و  نه اگر خود مخاطب ِ آن سخنان باشند، می پذیرند. بدین ترتیب روشن است که چرا جمعی از همکاران عزیز ما رنجیده اند، بسیاری دیگر در ناراحتی و بسیاری در تعجب فرو رفته اند. از آن روز تا کنون در نزدیک به همۀ دیدارها، جلسات شورای اجرایی و جلسات دبیرخانۀ دائمی همایش، سخن از این بوده است که از اعضای رنجیده دل جویی شود و مشکل ِ پدید آمده حل شود. در آخرین نشست اعضای دبیرخانه. دوست ِ عزیز و همیم، آقای محقق معین نظری را مطرح نمودند که برداشت من از آن، این بود که از آقای دکتر اباذری انتظار می رود که حرمت دیگران را پاس دارند و از ارتکاب هر عملی که دیگران را محق می دارد که از آن برنجند، بپرهیزد. ولی از دیگران نیز انتظار می رود که کژ تابی های فرهنگی یا اشتباهات دیگران را تحمل نموده و اولا در تعاملی پویا و سازنده در صدد کمک به رفع کژ تابی ها باشند و ثانیا هدفهای جمعی و نقش خود در اجتماع علمی و اجتماع صنفی اهل علم را وجه المخالفت خود با آن کژ تابی ها  نسازند. پس از گفتگویی کوتاه آقای محقق معین از من خواستند که اگر بر این نظرم، آن را در این تار- نوشت بیان کنم.

دوم،  علم به مثابۀ چارچوب اخلاقی

گیتی ِ علم نیز یک گیتی اجتماعی است و به همین دلیل می توان باور داشت که رفتار و کنش ساکنان این گیتی از احتمالاتی مانند هر گیتی اجتماعی دیگری برخودار باشد. حتی سرقت علمی، بی سازمانی و آنومی و دیگر مسائل و آسیبهای اجتماعی و نیز حضور عالمان روان پریش و روان نژند از احتمال بی بهره نیستند. حتی می توان پذیرفت که این گیتی، به تناسب شرایط محیطی و محاطی اش، از نظام های ارزشی و هنجارهای خاص خود، ولو عجیب و غریب، برخوردار باشد. مثلا اگر در یک کشور سوسیالیستی، دانشمند،  با تمامی ِ باورداشتهای خالصانه، «رفیق پرفسور» باشد و چندان ارزشهای لیبرالی پوپری را باور نداشته یا پاس ندارد، جای تعجب نیست. و یا اگر در کشور کانادا یا امریکا، یک فول پروفسور ِ جامعه شناسی، کتابهای درسی ِ سال قبل ِ فرزند هشت ساله اش را  در تابلو اعلانات ِ دپارتمان خود به معرض فروش بگذارد، جز کنشی در چارچوب ارزشی جامعۀ به راستی سرمایه داری ِ خود، کار دیگری نکرده و قابل سرزنش نخواهد بود. شاید بتوان به سادگی استدلال نمود که نفس این که می پذیریم همایشی برای بررسی مسائل  علوم اجتماعی برگزار شود، دلالت بر آن دارد که این علوم می توانند آسیبمند هم بوده و این آسیبها می توانند در همین همایش نیز بروز یابند. درست مثل این که در همایش بررسی تحولات الگوی سرقت شهری، کیف ِ آقای رییس پلیس را سرقت کنند. خوب اگر سرقتی وجود نداشت یا به یک آسیب اجتماعی تبدیل نشده بود که دیگر این همایش موضوعیت نمی یافت.

 نکته در اینجا نیست که سرقت دور از انتظار است. زیرا این همایش هم از ویژگی های جامعۀ محاطی اش بری نیست و انتظار می رود که هر ویژگی آن جامعه در اینجا نیز از احتمالی بیش یا کم تر از سایر اماکن برخوردار باشد.

نکته اما در اینجا تواند بود که از افسران و سرقت- پژوهان شرکت کننده در آن همایش انتظار نمی رود که خود دست به سرقت بزنند، اما در هر صورت اگر آنها چنین کردند، البته بسیار بجا خواهد بود که مورد شماتت قرار گیرند، اما برای سایران باید به عنوان یک پدیدۀ آسیب شناختی هم مورد توجه قرار گیرد؛ هرچند به هیچ روی نباید انتظار داشت که از باز یافتن ِ کالای مسروقه باز بمانند. خواهشمندم به این نکته توجه شود که درصدد نیستم که کلمات به کار برده شده توسط آقای دکتر اباذری را مانند سرقت بدانم یا حتی عمل ایشان را تخطئه کنم. در واقع قضاوت دربارۀ  خطا همواره امری اجتماعی است و هر نوع داوری هم عملا براساس معیارهای جمعی قابل قبول خواهد بود و بس. باری اگر بپذیریم که می باید هر کنش را، علاوه بر خسران یا نفعی که در بر دارد، به عنوان موضوع ویژۀ شناخت و با نوع یا درجاتی از مسؤو لیت حرفه ای نیز نگاه کرد، می توان گفت که خود این ماجرا برای جامعه شناس، موضوعی آسیب شناختی بوده است. مجددا تکرار می کنم که من نمی گویم که آنچه دکتر اباذری انجام داده است، عملی آسیبمند بوده یا نبوده است. من تنها می گویم که حتی اگر این یا آن عمل را موجب یک خسارت مادی یا معنوی هم بدانیم، شایسته است که در کنار طلب خسارت، به آسیب شناسی ِ آن هم بپردازیم. این کار به گمانم یک چارچوب یا الگوی کنشی است که باید از اهل علم انتظار داشت. از هیچ خسران دیدۀ دیگری نمی توان انتظار داشت که در کنار یا برکنار از تلاش یا تقاضای جبران خسارتش، برای فهم و شناخت آنچه خسارت را موجب شده است، بکوشد. اما از کسی که متفتن این نگاه و برخوردار از این دانش و اصولا در پی دستیابی به چنین شناختی در عرصۀ جامعه است، باید این انتظار را داشت. این به گمان من  چارچوبی اخلاقی است که اقتضای علم است. در این نگاه تفاوتی نمی بینم که اصولا به علم به عنوان یک فضیلت بنگریم یا تنها به عنوان یک حرفه(Als Beruf). در هر صورت چنین چارچوبی پدیدار شدنی است.

سوم،  اخلاق به مثابۀ اصول علمی

آخرین نکته این است که مگر می توان شناختی و لذا دانش و علمی را تصور نمود که اجتماعی نباشد؟ شناخت، الزاما اجتماعی است. روانشناسان می گویند که انسان حداکثر تا دو سالگی انسان است و پس از آن دیگر موجودی اجتماعی خواهد بود که با آن انسان نخست قابل مقایسه هم نیست. مارکس هم می گفت که اولین آگاهی، آگاهی به این است که ما در جامعه زندگی می کنیم و رابینسون کروزوها هیچ جایی در تاریخ ندارند. در این صورت هر دانشی دست کم نیازمند وفاق برسر شیوه هایی است که کسب دانش و روایی سخنانی را که اهل آن دانش می گویند، در پی داشته باشد. در غیر این صورت اصولا هر نوع داعیۀ دانستن، غیر قابل پذیرش خواهد بود. از خوانندگان محترم تقاضا دارم توجه نمایند که در اینجا از منظری پوپری به موضوع نمی نگریم؛ سخن من این است که بدون وفاق و گردن نهادن بر قواعدی خاص، هیچ مرزی برای تمییز گفتار علمی از گفتار غیر علمی وجود نخواهد داشت. این قواعد، هر چه و از هر نوع (سنتی، مدرن، ما وراء مدرن، قیاسی، استقرایی، مشائی، پوزیتیویستی، انتقادی و ...) که باشند، در یک اصل نمی توانند مشترک نباشند: این اصل که دیگری همان قدر حق دارد که دربارۀ هدف و ابزار کسب و انتقال دانش اظهار نظر کند که من. من ممکن است که با تمام وجودم با سخن او مخالف باشم ولی حق ندارم امکان تلاش فکری او را مسدود ساخته یا تخطئه یا تمسخر کنم. من می توانم هر چه در توان دارم در ابطال مبانی یا نتایج بیان شده بکوشم ولی هر کاری که نافی امکان یا حق او باشد، بویژه اعمال هر نوع خشونت کلامی، از جمله تمسخر، برای من مجاز نخواهد بود. به گمانم این چارچوب اخلاقی چارچوبی است که صرف نظر از پایبندی یا عدم پایبندی ما به هر نوع اخلاق دیگر، در این حرفه اجتناب ناپذیر است. ممکن است این سخن ولتر را کلا ناظر به یک فضا و افق گفتمانی دیگر بدانید اما سنخیت قابل توجهی با راه حل هایی که ما برای مشکلات مان می جوییم در آن دیده می شود: من با تمام وجودم با سخن شما مخالفم اما حاضرم جانم را بدهم که شما آزادانه سخن خود را بیان کنید.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم تیر 1385ساعت 6:25  توسط اسماعیل خلیلی  | 

مفصل بندی و طبقه بندی مسایل علوم اجتماعی

در مطالب پیشین به فراخور حال درباره برخی مسایل علوم اجتماعی سخن گفته شده است. در اینجا کوشش می کنم در باره مقدمات - شاید ضروری - مسأله شناسی مان مطالبی بگویم.

نخست اینکه ما با یک موضوع ِشناختی و به طور مشخص با صنف خاصی از شناخت رو به رو هستیم. این ویژگی موضوع کار ما باید کاملا مورد توجه قرار گیرد. درست است که در هر نوع تعریفی از امر اجتماعی لاجرم با وجه یا وجوه شناختی نیز مواجه هستیم و حتا یک زاویه ی مهم بررسی هر موضوع را وجه شناختی آن تشکیل می دهد. مثلا اگر موضوع ما سیاست یا نابرابری یا گروههای محذوف است، یکی از مهمترین دیسیپلین های مهم و حتا ضروری در فهم آنها بررسی شناختی شان (از زاویه جامعه شناسی شناخت) است. اما در ورای این خصوصیت همه امور، موضوع این مبحث خاص، یک امر شناختی است، یعنی ما با یک علم، یک نحوه شناخت و یک رشته دانشگاهی مواجه هستیم، نه با واقعیتی که وجه شناختی هم یکی از وجوه آن است.

نکته بعدی آنکه به لحاظ روش شناختی باید نظریه، امکانات و دستگاه مفهومی و ابزار و فنون شاخت ما با این خصوصیت موضوع دارای هماهنگی و تناسب باشند. همان طور که در کمک به هر دانشجوی محترم، همه این ضروریات را یادآور می شویم، خود نیز باید در صرافت این مهم، تا پایان، پایدار بمانیم.

نکته سوم این که هر تلاش باید به مثابه مقدمه یا یکی از مقدمات نتیجه نهایی محسوب شود. اما هرگز قبل از اجرای کامل و دقیق مقدمات، به نتیجه گیری نهایی نپردازیم. هیچ محققی در یک طرح پژوهش روشمند و اصولی به نوشتن مقدمات نظری و ایجاد نظام مفهومی وتعریف متغیرها و از این دست به خاطر خود این کارها مبادرت نمی کند، بلکه همه را در زمره امور پیشینی ای می شمارد که برای یک هدف پسینی، تا نیل به واپسین هدف، طراحی و اجرا می شوند: مثلا طراحی پرسشنامه برای گردآوری داده و آن برای تجزیه وتحلیل و آن برای بررسی روامندی فرضیات و آن برای پاسخ به مسأله پژوهش است.  محقق آگاه با طراحی پرسشنامه یا گردآوری داده، خود را در موضع پاسخ به مسأله پژوهش نمی یابد. 

نکته دیگر آنکه مسأله شناسي يك علم، با توجه به ويزگي هاي اين موضوع، بايد داراي تفاوت هاي روشني با هر مسأله شناسي ديگر باشد، اهم اين تفاوتها را به گمانم بايد در روش و دستگاه نظري مان پيدا كنيم. نكته دكتر توسلي را كه مسأله علوم اجتماعي، خود، يك مسأله اجتماعي ماست، رهيافتي درخور، ارزنده و راهگشا مي يابيم. اما مي دانيم كه  براي فهم و شناخت آن بايد به تفاوت هايي كه مثلا با مسأله اي به اسم بحران اعتماد اجتماعي يا فقدان تجديد سرمايه اجتماعي يا افول اجتماعي امنيت دارد، توجه كنيم.

موضوع پنجم اين است كه سطح بندي روشني از مباحث در دست باشد. از هر دري سخني گفتن، هرچند سخنان درست و حتا مهمي گفته شوند، با فهم روشمند وسيستماتيك، فرق دارد. حد اقل، ضروری است كه بتوانيم يك طبقه بندي دقيق و هدفمند ارايه دهيم. مثلا به ترتیب: مسايل بنيادي پارادايمي، مسايل نظري، مسايل عملي از قبيل ساختار سازماني و بودجه و استقبال اجتماعي و....

نكته ششم اينكه بين سطوح مختلف با اولويت گذاري مشخصي حركت كنيم. مي توان در يك رويارويي استراتژيك با چالشها، ضمن در نظر داشتن هميشگي اهداف، گاهي بر حسب ضرورتهاي زماني و حتا امكانات، موضوعاتي را از سلسله مراتب پايين اولويت ها فراز آورد و به آنها پرداخت. اما اين مقتضيات و توجه به آنها به هيچ وجه به معناي كنار نهادن نگاه ، برنامه و عمل استراتژيك و اصولي نيست. از يك عالم اجتماعي كه انتظار مي رود براي دردهاي جامعه نسخه هايي تهيه كند، نخواهند پذيرفت كه مسايل خود را بدون برنامه و نگاه اصولي بررسي كند.

با چنين نگاهي به موضوع مسايل علوم اجتماعي ايران، شايد مشكل ما در فقدان استفاده از فناوري ارتباطات كمتر باشد، تا در فقدان هرگونه ارتباط معني دار و هرگونه كنش جدي اجتماعي. شايد ضروري است كه قبل از آن هم به اين بينديشيم كه كه اصولا ميل، نياز و اقدام به ارتباط بسيار نازل تر از آن است كه حتي مثلا از انجمن  دباغان فلان روستاي دور افتاده انتظار مي رود( البته بي شك به هيچ روي منظور من توهين به چنين انجمني نيست و صرفا با توجه به پايگاهي كه اعضاي هر انجمن صنفي براي خود انتظار دارند، دارم انتظاري را نيز كه بايد از كنش و ارتباط آنها داشت، بررسي مي كنم). بدين ترتيب شايد فقدان يك الگوي طبقه بندي و اولويت گزاري ما را دستكم در تشخيص اقداماتمان دچار اشتباه كند.

اما به نظرم مي توان در بين مسايل عملي، به هر حال، به اين موضوع نگاهي ويزه داشت كه اهل علوم اجتماعي ايران تا چه حد در تلاشي جدي براي فهم و دستيابي به صورتبندي قابل فهمي از مسايل علم خود هستند. به گمانم اگر تعريف روشني از "جدي بودن" داشته باشيم، مي توانيم با دشواري اندكي به پاسخ اين سؤال برسيم و  آنگاه با روشني تأمل برانگيزي به سؤالات بسياري از جمله سؤال اصلي دو و سه مطلب پيشين اين وبلاگ پاسخ گوييم. شايد آنگاه حتي يك معيار عملي داشته باشيم كه با آن مسأله شناسي هاي خود رانيز محك بزنيم. چه آنها كه در همايش عرضه شدند، چه آنها كه پس از آن و چه آنها كه پس از اين عرضه خواهند شد.

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم تیر 1385ساعت 11:23  توسط اسماعیل خلیلی  |