تبليغاتX
گاهنامه دبیرخانه دائمی

گاهنامه دبیرخانه دائمی

همایش بررسی مسائل علوم اجتماعی ایران

پیش طرح یک" مسئله علوم اجتماعی ایران"

  

 

در نوشته قبلی مطرح کردم  که : ذی نفعان علوم اجتماعی در ایران از فناوری اطلاعات و ارتباطات برای ایفای نقش های اختصاصی و عمومی خود کمتر استفاده می کنند یا اصلا استفاده نمی کنند!!؟ برای نمونه تصریح نمودم: به خبرنامه و یژه همایش بررسی مسائل علوم اجتماعی ایران نگاه کنید! در این خبرنامه با ۲۱ نفر از اصحاب و یاران علوم اجتماعی ایران گفت و گو شده است.اصولا در این خبرنامه چند بار واژه های مرتبط با فناوری اطلاعات و ارتباطات به کار رفته است؟ کاربرد این فناوری ها در علوم اجتماعی تا چه حد ،دغدغه مصاحبه شوند گان بوده است؟ آيا  افرادی که در حوزه  ارتباطات صاحب نام تر هستند به كاربرد اين فناوري ها در حوزه علوم اجتماعي ايران توجهي كرده اند ؟در خلاصه مقالات همایش  نیز به فناوری اطلاعات و ارتباطات  و کاربرد آن در علوم اجتماعی ایران آن قدر توجه شده که در خبرنامه؟!!

چند نفر از برجستگان علوم اجتماعی ایران و يا دانشجويان دوره هاي دكتري و كارشناسي ارشد ، دارای صفحه شخصی اینترنتی هستند؟  انگشت شمار افرادی که صفحه شخصی  و يا گروهي دارند،چگونه از آن استفاده مي كنند؟ دانشجويان، اساتيد و محققان علوم اجتماعي تا چه حد با اين نشريات الكترونيكي مرتبط هستند؟ وبلاگ  گاهنامه دبیرخانه دائمی  همايش بررسی مسائل علوم اجتماعي ايران را نگاه كنيد ! اين وبلاگ از اواسط اسفند ۸۴ فعال شده است:تعاملات را در اين وبلاگ ببينيد!!  تا کنون حتي دست اندركاران همايش از اين طريق کمتر تعامل كرده اند!! بنابر اين ما با مسئله اي به نام" بي ارتباطي اصحاب علوم اجتماعي ايران با فناوري اطلاعات و ارتباطات" مواجه هستيم .

در حاشیه همایش بررسی مسائل اجتماعی ایران  در مورد مسئله علوم اجتماعی بودن این موضوع از آقای دکتر چلبی از دانشگاه شهید بهشتی ، دکتر معید فر از دانشگاه تهران،دکتر نعمت الله فاضلی از دانشگاه علامه طباطبایی و آقای اورعی از دانشگاه فردوسی مشهد سئوال کردم!! هر چهار استاد، مسئله بودن " بی ارتباطی اصحاب  علوم اجتماعی ایران  با فناوری اطلاعات  وارتباطات" را تایید کردند؛اما برداشت من از تعامل با آنها در این زمینه حاکی از این است که این چهار عزیز نسبت به این مسئله چندان حساس نیستند و این مسئله را در کنار دیگر" مسائل علوم اجتماعی ایران" می انگارند؟!!

بنطر می رسد  تشخیص مسائل علوم اجتماعی ایران یک کار ضروری است اما ضروری تر از آن اولویت بندی این مسائل است. همانطور که در یاداشت تعریف"مسئله علوم اجتماعی ایران" نوشتم از نظر من " بی ارتباطی اصحاب  علوم اجتماعی ایران  با فناوری اطلاعات  وارتباطات" یک مسئله اولویت دار است ! برای این ادعا چند دلیل به شرح زیر قابل توجه است:

 

الف :  نیاز های علوم اجتماعی به  استفاده از ICT گسترده است.

 

1.  در آموزش علوم اجتماعی  از طریق دانش افزایی و یادگیری از یک سو و دانش پراکنی و یاد دهی از سوی دیگر، معلمان علوم اجتماعی برای گسترش دانش اجتماعی نیازمند استفاده ازICT  هستند.

2.  در تحقیقات علوم اجتماعی، پژوهشگران اجتماعی می توانند  با استفاده ازICT  ضمن استفاده آسان و سریع   از نتایج تحقیقات  دیگر پژوهشگر ان به بسط نتایج   پژوهش های اجتماعی  خویش نیز بپردازند.

3.   در ارائه خدمات اجتماعی ، متخصصان علوم اجتماعی در سطوح مختلف تخصصی می توانند کاربردی بودن علوم اجتماعی را از طریق ICT بیش از پیش جلوه گر ساخته وکارآمدی خویش و علوم اجتماعی را نشان دهند.

4.  در بهبود اخلاق اجتماعی ،اصحاب علوم اجتماعی در بخشی از اوقات کاری و فراغت خویش می توانند خدمات خود ر از طریق استفاده مناسب از ICT  به طیف وسیعی از ذی نفعان در راستای تعالی جامعه مدنی  ارائه نمایند.

 

 ب: قابلیت های استفاده از ICT، گسترده و غیر قابل چشم پوشی است.

1.     سادگی در عین پیچیدگی و دقت بالا

2.     دوام

3.     سهولت و سرعت انتقال

4.     منعطف(دارای کاربردهای فرهنگی وخرده فرهنگی)

5.     جذابیت بالا

6.     قابلیت دسترسی همگانی  و عدم محدودیت استفاده از لحاظ زمانی ومکانی

7.     کار آمدی( کارائی و اثربخشی)

8.     ارزانی و گستردگی در سطوح محلی،منطقه ای،ملی وبین المللی

9.     پیشرفت مستمر فنی و گسترش دائمی قابلیت ها

10.                        امکان فعالیت های گروهی همزمان و غیر همزمان

  به نظر من استفاد از ICT  و به رسمیت شناخته شدن استفاده از آن در ابعاد گسترده علوم اجتماعی در ایران فرصت مغتنمی است که نباید کما کان شاهد از دست رفتن آن و یا تبدیل به تهدید شدن این فرصت در بخشی از کاربران ICT باشیم. متا سفانه استفاده از ICT  به منظور  ترویج دانش و ارائه خدمت  در دانشگاهها و مراکز آموزش عالی کشور توسط  اعضای هیات علمی از سوی مدیریت دانشگاهی و اکثریت اعضای هیات علمی هنوز به رسمیت شناخته نشده است.

 ارائه مقاله ای در یک سمینار داخلی و یا خارجی و انتشار یک مقاله در یک فصلنامه علمی ترویجی  یا علمی پژوهشی که ممکن است در تیراژ بسیار پایینی حتی بعضی اوقات به تعداد نویسندگان مقالات!!  منتشر گردد ؛ و یا چنانچه در تیراژ محدودی منتشر شود؛ متاسفانه به  روی دست هیات تحریریه نشریه به دلیل نارسایی سیستم توزیع ودلایل دیگر باد کند و بعضا به فکر خمیر کردن آن بیفتند!!  رسمیت و امتیاز دارد! اما فعالیت های اعضای هیات علمی از طریق ICT حتی ارزش  تعین معیار برای داوری تا جه رسد به داوری و کسب امتیاز ولو امتیاز خدماتی در ترفیع وارتقا اعضای هیات علمی را ندارد؟!!

به نظر من انجمن های علمی می توانند در این زمینه راهگشایی و راهنمایی کنند.این در خواستی است که نویسنده این سطور از اعضای هیات مدیره جدید انجمن جامعه شناسی ایران دارد و امید وارم که دیگر ذینفعان  و مطلعان نیز این موضوع را به جد پی گیری نمایند.

+ نوشته شده در  شنبه سی ام اردیبهشت 1385ساعت 12:43  توسط محمد حسن محقق معین  | 

تعریف"مسئله علوم اجتماعی ایران"

 

دکتر  غلامعباس توسلی- نعمت جامعه شناسی ایران- که انشاءالله سایه ایشان بر سر اصحاب علوم اجتماعی ایران   هرچه طولانی تر مستدام باشد؛ در همایش بررسی  مسائل علوم اجتماعی ایران گفتند : مسائل علوم اجتماعی ایران، بخشی ازمسائل اجتماعی ایران است  و تا مسائل این علوم شناخته نشود، نمی توان به مسائل اجتماعی ایران پرداخت!!

در همایش بررسی مسائل علوم اجتماعی ایران و حواشی آن   بخش مهمی از ذی نفعان کلیدی علوم اجتماعی ایران ، انواع مسائل علوم اجتماعی ایران  را از طرق: سخنرانی،گفتگو،مقاله،میزگرد ، پرخاشگری و... بیان کردند.اکنون اگر بخواهیم نصیحت عالمانه استاد فرزانه  دکتر فرامرز رفیع پور را آویزه گوش کنیم،استاد پذیر بوده و انباشت تجربه داشته باشیم!! باید هرچه دقیق تر و کامل تر این همایش و حواشی ی  قبل ، حین و بعد آن را مستند سازی  نماییم.تا بتوانیم نوعی دسته بندی و اولویت گذاری از مسائل علوم اجتماعی ایران ارائه نموده  و بر اساس آن انشاءالله  بتوانیم علوم اجتماعی ایران را محقق و عینی ساخته و استفاده مناسبی در بررسی مسائل و بحران های اجتماعی ایران  از آن بعمل آوریم.امری که انتظاری بین المللی از علوم اجتماعی در سراسر دنیا است و یونسکو نیز از بدو تاسیس  و نیز در دور جدیدی از سال 1994 تحت عنوانMOST به دنبال آن است.

اگر بخواهیم کارهایی که گفته شد را انجام دهیم شرط اول این است که تعریف درست و مورد اجماعی از "مسئله علوم اجتماعی ایران" در دست داشته باشیم. با عنایت به ارشادات دکتر توسلی و با الهام از تعریف رابرت مرتون از مسئله اجتماعی(social  problem)   تعریفی مقدماتی از "مسائل علوم اجتماعی ایران" در این نوشته ارائه می شود.

امید وارم اساتید و صاحبنطران و همه ذی نفعان:تولید کننده،مصرف کننده،تاثیر گزار و تاثیر پذیر از "علوم اجتماعی ایران" در یک اقدام دسته جمعی و همه با هم در این زمینه مشارکت داشته باشند.البته مسئله " بی ارتباطی اصحاب علوم اجتماعی ایران با فناوری اطلاعات وارتباطات" که در نوشته قبلی مطرح کردم مانع بزرگی بر سر راه این همکاری دسته جمعی است که انتظار می رود آن دسته از یاران علوم اجتماعی ایران که با فناوری اطلاعات وارتباطات بیگانه نیستند در برداشتن این مانع و فراهم کردن زمینه مشارکت اساتید در این امر مهم همدلی بیشتری  داشته باشند و هریک از آنها لا اقل  دو نفر از اساتید علوم اجتماعی را  وارد چرگه کاربران  فناوری اطلاعات وارتباطات نمایند.

و اما تعریف "مسا ئل علوم اجتماعی ایران"

"مسائل علوم اجتماعی ایران پدیده هایی اجتماعی اند که به اعتقاد اکثریت ذی نفعان  این علوم  کارکرد های آن را در ایران مختل نموده و مهمترین ارزش های مورد اجماع در باب علوم اجتماعی ایران را به خطر انداخته و نیازمند اقدامات مداخله ای است.این مسائل بخشی از مسائل اجتماعی ایران بوده و ارتباط ساختاری با آنها دارد. "

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1385ساعت 4:41  توسط محمد حسن محقق معین  | 

مسئله شناسي دانش اجتماعي

 

گامي براي مسئله شناسي دانش اجتماعي

محمد امین قانعی راد

 

دكتر محمدامين قانعي‏راد استاديار مركز تحقيقات سياست‏ علمي كشور، عضو ششمين دوره هيأت مديره انجمن جامعه‏شناسي ايران و از اعضاي شوراي علمي همايش بررسي مسائل علوم اجتماعي ايران است. وي كه حوزه علايق و تحقيقاتش بيشتر به جامعه‏شناسي علم معطوف مي‏شود، برگزاري همايش مسائل علوم اجتماعي ايران را فرصتي براي حركت به سوي توسعه اين قلمرو علمي مي‏داند و معتقد است كه وقت آن رسيده كه اصحاب اين حوزه در كنار فعاليت براي توسعه فرهنگي، اجتماعي و سياسي جامعه، براي توسعه علوم اجتماعي نيز تلاش کنند و اين همايش اگر به صورت سالانه و منظم برگزار شود، فرصت خوبي براي گام نهادن به سوي اين هدف خواهد بود.

قانعي‏راد درباره ضرورت برگزاري چنين همايش‏هايي اعتقاد دارد: "سالانه همايش‏هاي مختلفي توسط كنشگران و فعالان علوم اجتماعي برگزار مي‏شود كه طي آنها مسائل و مشكلات ساير حوزه‏ها مورد بررسي قرار مي‏گيرند و به تناسب اينكه كدام سازمان مجري همايش باشد، ما جامعه‏شناسان و ساير اصحاب علوم اجتماعي مسائل مختلفي را از ديدگاه دانش اجتماعي مورد بررسي قرار مي‏دهيم اما متأسفانه تا به حال خود علوم اجتماعي به عنوان يك رشته و تخصص، کمتر مورد بررسي و توجه كافي قرار گرفته است و اين ضرورت احساس مي شود كه با توجه به جوان بودن و عدم توسعه و استقلال كافي اين حوزه علمي در كشور ،  مسائل مربوط به آن به عنوان يك موضوع مطالعاتي مستقل مورد توجه قرار گيرد و در واقع در این گونه همايش‏هاي سالانه که در دنيا توسط بسياري از انجمن‏هاي علمي اين رشته صورت مي‏گيرد، فرصتي فراهم مي‏شود تا دانشمندان اين حوزه به حديث نفس پرداخته و مسائل و مشكلات خود را مورد بازانديشي قرار دهند".

وي در گفت و گو با خبرنامه انجمن جامعه‏شناسي ايران گفت: "به نظر من، علوم اجتماعي در ايران امروز خود حكم يك مسأله را دارد و با مشكلات و آسيب‏هاي فراواني روبرو است كه باعث شده نتواند آن چنان كه بايد و شايد در جامعه نفوذ كرده ، انديشه‏سازي كند و با اجماع و توافق اصحاب اين رشته براي خود رسالت‏هاي مشخصي تعيين نماید. بنابراين بايد فرصتي فراهم شود كه اساتيد  و بزرگان علوم اجتماعي با تخصص‏هاي مختلف گرد هم آمده و با تضارب آراء و افكار رسالت‏هاي خود و شرايط تحقق بخشي و نيل به آنها را با توجه به شرايط و نيازهاي جامعه ايران تعريف كنند".

مدير گروه جامعه‏شناسي علم در انجمن جامعه‏شناسي ايران، مشكلات و موانع رشته علوم اجتماعي در كشور را در دو دسته كلي قابل تقسيم و ارزيابي مي‏داند و معتقد است: "بخش زيادي از مشكلات به عوامل دروني و كنشگران فردي و جمعي اين رشته برمي گردد كه بايد با ديدي درون‏گرا مورد بازبيني قرار گيرند. در عين حال، بخشي ديگر نيز به عوامل بيروني مربوط مي‏شوند كه مسائل فرهنگي و موانع سياسي از اين دسته ‏اند. اين مسایل سبب شده اند تعامل علوم اجتماعي با قلمروهاي سياست، جامعه و حوزه عمومي تنش‏ها و مشكلاتي را در بر داشته باشد. در اين شرايط، به نظر مي‏رسد ذي صلاح‏ترين افراد براي پرداختن به اين مسائل همان كساني هستند كه به اين حوزه تعلق دارند. چرا كه اگر در مورد همه حوزه‏ها بتوان گفت 80% مشكلات به جامعه وسيع‏تر برمي‏گردد و 20% مشكلات دروني است و از آن نتيجه گرفت كه گاه بسياري از قلمروهاي مساله‏دار قادر به حل مسائل خود نيستند؛ از آنجا كه در پيشاني علوم اجتماعي امكان تأثيرگذاري در جامعه نوشته شده است، به نظر مي‏رسد همان 80% نيز در مورد اين رشته‏، به نحوي قابل كنترل و دست‏كاري است. بنابراين ميزان توانايي‏ها براي رفع مشكلات بالاتر از ساير حوزه‏هاست. به بیان دیگر، ما مي‏توانيم در جامعه نفوذ كنيم و اساساً بايد نفوذ كنيم." وي در عين حال تأكيد كرد:"البته از هر ديدگاهي كه به موضوع نگاه كنيم و نسبت مسائل دروني و بيروني هر اندازه كه باشد، نمي‏توانيم از تأمل و پرداختن به رشته باز بمانيم چون اساساً جامعه‏شناسي و ساير رشته‏هاي علوم انساني تا حد زيادي نگاه و بينش خود را از "خود آگاهي رشته‏اي" يا  "وجدان رشته اي" مي‏گيرند و اين همان چيزي است كه خلا آن را در علوم اجتماعي حس مي‏كنيم. يعني فارغ‏التحصيلان ما احساس نمي‏كنند كه واجد نوعي "هويت رشته‏اي" هستند. اين هويت تنها عاطفي و احساسي نيست بلكه بايد رفتار و نگاه رشته‏اي داشت و هنجارهاي رشته‏اي در فرد دروني شده باشند تا بتوان گفت او داراي وجدان رشته‏اي است که اين وجدان از طريق تأمل و تفكر در جايگاه خود، در دانشگاه و جامعه به دست مي‏آيد و همين امر نيز به نظر من ضرورت بازانديشي در علوم اجتماعي ايران را به منظوري دستيابي كنشگران اين حوزه به آگاهي و وجدان رشته‏اي نشان مي‏دهد. من فكر مي‏كنم در اين راه اساتيد بايد پيشاپيش دانشجويان حركت كنند چرا كه يكي از مسائل و مشكلات ما به فقدان اخلاق حرفه‏اي و آگاهي‏هاي حرفه‏اي در ميان اساتيد اين رشته باز مي گردد. همين مشكل به دانشجويان نيز منتقل شده و در نتیجه، در مسيري نزولي شاهديم كه نسل به نسل هويت رشته‏اي كاهش مي‏يابد. به نظر من در وهله نخست، حوزه تمركز بايد بر روي فارغ‏التحصيلان و دانشجويان مقاطع كارشناسي ارشد و دكتري باشد چون آنها هستند كه بايد در مورد رشته خود، به مسائل و چه بايد كردها بينديشند. طرح مسائل از سوي اساتيد مختلف با ديدگاه‏هاي مختلف در اين همايش مي‏تواند سبب شود نيمي از راه را رفته باشيم. اين همايش در عین حال مي‏تواند صحنه‏اي را براي گفت و گوي دروني در ميان كارگزاران علوم اجتماعي فراهم كند كه از طرفي موانع و مشكلات دروني خود را مورد بازنگري قرار دهند و از طرف ديگر مناسبات خود را با جامعه، فرهنگ ،سياست و اقتصاد بازبيني كرده و در جهت افزايش حوزه نفوذ خود در ساير رشته‏ها گام بردارند".

دكتر قانعي‏راد همچنين گفت : "رشته علوم اجتماعي به يك معنا از كمترين نفوذ در ميان ساير رشته‏ها برخوردار است. در واقع تصميمات فرهنگي و سياسي كه در جامعه گرفته مي‏شوند، بر دانش و پژوهش اجتماعي متكي نيستند که طبيعتاً كنشگران اين حوزه مي‏توانند خطرات اين تصميم‏گيري‏ها را گوش‏زد كرده و در عين حال ظرفيت خود را براي پاسخگويي به نيازهاي اجتماعي به منصه ظهور و عرضه گذاشته و توجه ساير حوزه‏هاي اجتماعي را كه قاعدتاً بايد مصرف‏كننده دانش و پژوهش اجتماعي باشند، جلب كنند".

وي افزود: "دروسي مثل جامعه‏شناسي صنعتي، جامعه‏شناسي پزشكي يا حتي جامعه‏شناسي هنر و جامعه‏شناسي اقتصاد اغلب فقط براي خود دانشجويان علوم اجتماعي تدريس مي‏شود و بعد هم با برگزاري يك امتحان از ذهن دانشجو فراموش مي‏شوند. در حالي كه قاعدتاً هدف رشته اي مثل جامعه‏شناسي اقتصاد، مشاركت در شناخت مسايل و فرايندهاي اقتصادي و تجهيز تصميم گيران در حوزه هاي اقتصادي به دانش اجتماعي براي بهره‏وري بيشتر و مؤثرتر است. جامعه‏شناسي پزشكي، جامعه‏شناسي هنر و جامعه‏شناسي سياسي نيز هريك به نوبه خود چنين شرايطي دارند. البته جامعه‏شناسي سياسي امروز تا حدي در رشته‏هايي مثل علوم سياسي نفوذ كرده است ولي در مورد جامعه‏شناسي صنعتي سئوال من اين است كه الان در وزارت صنايع، نيرو، نفت و حتي بخش خصوصي چه تعداد از جامعه‏شناسان صنعتي به خدمت گرفته شده‏اند يا چه مقدار از طرح‏ها و برنامه هاي صنعتي از پشتوانه دانش و پژوهش‏ اجتماعي برخوردار است؟ به نظر من بايد نفوذ این رشته را در ساير رشته‏ها و قلمروهاي واقعي اجتماعي افزايش داد و اين مي‏تواند يكي از اهداف اين همايش باشد.

علاوه بر اين، رشته ما نيز مثل هر رشته ديگري ابعاد آموزشي، پژوهشي دارد كه اين بخش نيز در ايران با مشكلات خاص خود مواجه است. قلمروهاي آموزشي و پژوهشي ما بايد مورد بازانديشي و توجه قرار گيرند. ما پژوهش‏هاي زيادي را در حوزه علوم اجتماعي در كشور انجام داديم که ارزيابي دستاوردها و نقاط قوت و ضعف اين پژوهش‏ها نيز مي‏تواند از اهداف اين همايش باشد" .

وي افزود: "آموزش جامعه‏شناسي، چه در مورد شيوه تدريس، چه در مورد شيوه ارزيابي، برنامه‏ريزي دروسي كه تدريس مي‏شوند، سرفصل‏هاي دروس، نقش دانشجو و ميزان مشاركت او در آموزش دچار مسأله است و در مجموع بايد ديد اين نوع آموزش چه ميزان كارا بوده و تا چه حد توانسته به اهداف خود دست يابد و دانشجوياني را تربيت كند كه با بينشي جامعه‏شناسانه و اجتماعي به مسائل نگاه کرده و با مسائل اجتماعي برخورد كنند. تا چه حد اين دانشجويان توانمند هستند و مي‏توانند مسائل پيرامون خود را براساس گفتمان‏هاي جامعه‏شناسي تجزيه و تحليل كنند و بالاخره تا چه حد قادرند كه در پراكسيس اجتماعي و در زمينه‏هاي مختلف، اين دانش را به كار ببندند. به نظر مي‏رسد آموزش علوم اجتماعي در كشور از اين حيث دچار مشكلات جدي است. به طوري كه ما نتوانستيم تحليل‏گران و نظريه‏پردازان خوبي را به جامعه تحويل دهيم.دانشجويان يا فارغ‏التحصيلاني كه از بينش جامعه‏شناسانه خوبي برخوردار باشند، به ندرت تربيت شده‏اند و اين حوزه‏اي است كه بايد مورد بررسي قرار گيرد. البته اينكه جامعه تا چه حد كشش و تقاضاي حضور چنين فارغ‏التحصيلاني را دارد نيز، بحثي است كه جاي خود را دارد. چون در مورد رشته‏هايي مثل پزشكي و فني چنين تقاضاهايي به عينه وجود دارد و در هر حال اين مسأله بايد از دو بعد بررسي شود، يكي وضع جامعه بيروني به عنوان متقاضي و مشتري دانش اجتماعي و ديگري عملكرد دانشجويان، پژوهشگران و اساتيد علوم اجتماعي".

قانعي‏راد در پايان تأكيد كرد: "لزوماً اين انتظار از همايش مسائل علوم اجتماعي ايران وجود ندارد كه طي آن، بهترين پاسخ‏ها به مسائل علوم اجتماعي داده شود بلكه همين كه اين مسائل طرح شده و نهايتاً مورد تجزيه و تحليل قرار گيرند، خود بخش بزرگي از كار است تا بعدها بتوان پژوهش‏هاي وسيع‏تري انجام داد. من فكر مي‏كنم همين كه ما بدانيم رشته مسأله داري داريم تا حدي ما را تكان داده، به تلاش بيشتر واداشته و امكان اصلاح و بهبود را فراهم مي‏كند".

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1385ساعت 4:38  توسط دبیر خانه همایش  | 

تشكيل يك نهاد ميان رشته‏اي

 

زمينه‏اي براي تشكيل يك نهاد ميان رشته‏اي

ناصر فكوهي

”برگزاري همايش سالانه مسائل علوم اجتماعي ايران، اگر به صورت نظام‏مند تكرار شده و صرفاً به چند سخنراني محدود نشود، مي‏تواند زمينه‏اي براي تشكيل يك نهاد قدرتمند ميان رشته‏اي باشد“.

دكتر ناصر فكوهي عضو هيأت علمي دانشكده علوم اجتماعي دانشگاه تهران، با بيان اين مطلب، به خبرنامه انجمن جامعه‏شناسي ايران گفت: ”اين همايش مي‏تواند اساتيد مختلفي را در عرصه‏هاي ملي و بين‏المللي دعوت كرده و كنشگراني را از شاخه‏هاي مختلف علوم اجتماعي، علوم دقيقه و ... در كنار كنشگران سياسي و دولتي و همچنين فعالان بين‏المللي حوزه علوم اجتماعي، به ويژه هم‏وطنان ما كه در دانشگاه‏هاي خارج از كشور به تدريس و پژوهش مشغول‏اند و عموماً مسائل ايران را موضوع كار خود قرار داده‏اند، نشانده و به تدريج به يك همايش بين‏المللي در زمينه علوم اجتماعي تبديل شود“.

بنابر نظر رئيس انجمن انسان‏شناسي ايران، ”در يك تقسيم‏بندي اوليه، مسائل علوم اجتماعي ايران را مي‏توان به دو گروه تقسيم كرد؛ گروه نخست، مسائل دروني علوم اجتماعي كه از تاريخچه و نحوه تحول آن‏ها ناشي مي‏شود و گروه ديگر مسائل بيروني اين حوزه علمي كه با پارادايم‏هايي مثل روابط اين علوم با ساير دانش ها، دولت، نهادهاي دولتي و حوزه مسايل علمي و اجتماعي بين‏المللي قابل طرح و بررسي است“.

وي ادامه داد: ”به نظر من، مهم‏ترين مسأله در دسته نخست اين است كه علوم اجتماعي زماني در ايران شكل گرفت (دهه 1340) كه در موقعيت بين‏المللي با غلبه پوزيتيويسم علمي به خصوص در آمريكا روبرو بوديم و همين ديدگاه به همراه رويكرد ديگر رايج در آن زمان كه همان تخصصي شدن و شاخه‏اي شدن علوم انساني بود، عيناً به سيستم آموزشي، پژوهشي و دانشگاهي ايران منتقل شده و  تاکنون ادامه پيدا كرده است. تا حدي که در شرايط فعلي به رغم اينكه در سطح جهاني هر دو رويكرد، چه پوزيتيويسم به عنوان تنها روش علمي مورد پذيرش آن زمان و چه شاخه شاخه شدن‏ها، به نحوي كنار گذاشته شده‏اند و نظام علمي جهاني هرچه بيشتر از علوم اجتماعي مبتني بر رويكردهاي پوزيتيويستي دوركيمي فاصله گرفته و به سمت علوم اجتماعي كيفي مبتني بر ديدگاه تفسيري وبري رفته است، در ايران همچنان تأثير آنها به قوت خود باقي است. اكنون نوعي صنفي انديشي و شاخه‏اي شدن و غلبه روش‏هاي پوزيتيويستي در علوم اجتماعي ايران يكي از موانع بزرگ انجام پژوهش‏هاي جدي و ميان رشته‏اي شده و مانع از آن شده كه ما به حل مسائل اساسي در سطح كشور برسيم. در اين شرايط طرح بحث كاربرد اين دانش عموماً به اين معنا فهميده مي‏شود كه از روش‏هاي پوزيتيويستي استفاده كنيم و ظاهراً تصور بر اين است كه چون در اين روش‏ها گروهي از اعداد و ارقام نيز عرضه مي‏شوند، مي‏توانند كاربردهاي مفيدي داشته باشند؛ در صورتي كه تجربه بيش از چهل سال كارهاي كمّي به ما نشان داده كه اين مطالعات در بسياري از موارد، سطحي و كم‏ارزش هستند“.

فكوهي بخشي از موانع بيروني توسعه علوم اجتماعي را در وجود زمينه نامناسب و ناهماهنگي كه بين اين علوم اجتماعي و دستگاه‏هاي اجرايي و دولت وجود دارد، مي‏داند و معتقد است: ”عدم اعتماد مسوولان به علوم اجتماعي، چه از اين نظر كه اين علوم را غيركاربردي و محصور در نظريه‏پردازي و تبيين‏هاي اجتماعي به حساب آورند و چه از آن جهت كه علوم اجتماعي را هم سو و هم جهت با هويت ايراني و منافع ملي ندانند، مشكلات خاص خود را ايجاد كرده و ضربه بزرگي به روابط مثبتي كه مي‏تواند ميان دستگاه‏هاي اجرايي و اين علوم وجود داشته باشد، زده است كه البته خوشبختانه اين ديدگاه‏ها رويكردهاي كاملاً رايج نيستند و بايد از هر دو طرف تلاش شود كه از اين برخوردها خارج شده و درك كنيم كه هرچند ممكن است در علوم اجتماعي هم مثل همه حوزه‏ها كساني باشند كه ديدگاه‏هايشان صد در صد با منافع عمومي جامعه هم خواني نداشته باشد اما به طور كلي مي‏توان گفت اكثر فعالان اين حوزه به دنبال حفظ منافع جامعه و در نتيجه كاربردي كردن، بومي كردن و در خدمت توسعه گرفتن دانش خود هستند“.

وي همچنين درباره رابطه علوم اجتماعي با ساير دانش‏ها گفت: ”اين رابطه چندان مطلوب و رضايت‏بخش نيست. ما بايد روابط بيشتري با ساير علوم از جمله علوم مهندسي و تمام بخش‏هاي كاربردي و اجرايي فعال در سطح كشور داشته باشيم از طرف ديگر اصحاب علوم اجتماعي بايد خود را با واقعيت‏هاي جامعه صنعتي يا پساصنعتي آشناتر كرده و تلاش كنند اين جامعه و مسائل مربوط به دنياي فناوري و شهرنشيني و مشکلات آن را بهتر بفهمند. از سوي ديگر اين درك تقويت شود كه بدون داشتن رابطه با بعد فرهنگي و اجتماعي ، رشد فناوري نمي‏تواند رشدي پايدار و همه جانبه باشد. در اين زمينه، من فكر مي‏كنم عدم تفاهم و عدم هماهنگي يكي از موانع بر سر راه رشد علوم اجتماعي در ايران است“.

وي ادامه داد: ” موضوع ديگر رابطه علوم اجتماعي با جامعه جهاني است. در اين شكي نيست كه ما در سطح بين‏الملل حتي در مقايسه با علوم دقيقه حضور كم رنگي داريم ولي به نظر من اين كاملاً طبيعي و در عين حال جبران‏پذير و قابل تغيير است. زبان، مفاهيم، موضوع مورد مطالعه و روش‏شناسي علوم اجتماعي كاملاً با علوم دقيقه متفاوت‏اند. بنابراين نوع حضور عالمان اجتماعي و نوع حضور علوم اجتماعي، نوشته‏ها، مقالات و كتاب‏ها كاملاً متفاوت از علوم طبيعي است و اصولاً نمي‏توان اين دو را با هم مقايسه كرد. در نتيجه براي اينكه علوم اجتماعي اولاً بتواند به علوم قدرتمند بومي تبديل شوند و سردمدار مطالعات اجتماعي ايران در سطح بين‏المللي باشند، ما بايد بتوانيم ابتدا مقدماتي را فراهم كنيم كه مهم‏ترين آن داشتن ارتباط علمي با ساير آكادمي‏ها از طريق تبادل دانشجو، تبادل استاد، تبادل تجربه و همچنين تعريف و انجام پروژه‏هاي مشترك است. اين‏ها از مهم‏ترين اقداماتي است كه در درجه نخست بايد صورت گيرد تا بعد به حضور مؤثر بين‏المللي برسيم. اين در حالي است كه به نظر مي‏رسد بسياري تصور مي‏كنند كه مي‏توان عكس اين عمل كرد يعني ابتدا حضور بين‏المللي علمي مؤثري داشته و بعد به سمت همكاري‏ با ساير کشورها برويم در حالي كه لااقل در حوزه علوم اجتماعي چنين چيزي به نظر من غيرممكن است. ما ابتدا بايد روابط را داشته باشيم و به وجود آوردن اين روابط هرچند بسيار مشكل است اما باز بسيار ساده‏تر از حضور يكباره و مؤثر در عرصه‏هاي بين‏المللي است. در اين زمينه هم من فكر مي‏كنم دولت و نهادهاي اجرايي بايد تفاهم و انعطاف بيشتري از خود نشان داده و كمك بيشتري به عالمان اجتماعي كنند و زمينه‏هاي كار را فراهم كنند كه اين نوع روابط به صورت ساده‏تر و روان‏تري انجام پذيرد. يكي از كارهايي كه در اين زمينه‏ها مي‏توانند انجام دهند اين است كه اختيارات بيشتري به انجمن‏هاي غيردولتي داده و اين امكان را براي اين نهادها ايجاد كنند كه بتوانند روابط بين‏المللي گسترده‏تري داشته و از طريق آن، زمينه‏هي حضور بين‏المللي مؤثر در قالب آثار علمي را فراهم كنند“.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1385ساعت 4:37  توسط دبیر خانه همایش  | 

اما 10 روز بعد از همایش

 

 

همایش بررسی  مسائل علوم اجتماعی ایران با خیر و خوشی ،  در سطح و عمقی در خور و تقریبا بی نظیر برگزار و حیثیت نوینی برای  علوم اجتماعی،استادن،دانشجویان و سایر ذی نفعان این علوم در سطح کشور ایجاد نمود. این امر مرهون تدابیر و زحمات  هیات مدیره و اعضای انجمن جامعه شناسی ایران  به ویژه فصل مشترک هیات علمی و هیات اجرایی همایش  که بیشترین رای را نیز در  انتخابات دور جدید هیات مدیره انجمن  در مجمع عمومی اخیر بدست آورد - دکتر سعید معید فر-  بوده و جای بسی تقدیر دارد.اجرکم عندالله!!!

هیات اجرایی همایش که اینک با توجه به تجربه  برگزاری  موفقیت آمیزهمایش در پی جا خوش کردن و تقویت کمی و کیفی ترکیب و تغییر نام و در یک کلام نهاد ینگی همایش بررسی  مسائل علوم اجتماعی ایران است؛ در عصر روز یکشنبه 24 اردی بهشت 1385 در محل سالن جلسات انجمن با حضور آقایان:دکتر معید فر، دکتر میرزایی،خلیلی،نوری نیا و محقق معین و سرکار خانم خسروی  و در غیبت  خانم منصوری  و آقای هاشمی طبا  از ساعت 18 تا 30/19 تشکیل جلسه داد و پس از رسیدن به جمع بندی مطرح شده تا اینجای یادداشت، مصوبات زیر را از خود به جا گذاشت:

1.      ارائه پیشنهاد تشکیل دببرخانه دائمی همایش بررسی مسائل علوم اجتماعی ایران به هیات مدیره انجمن جامعه شناسی ایران

2.      انجام  دو نظر سنجی (یکی  فوری و  دیگری با تامل بیشتر) از جامعه شناسان شرکت کننده در همایش در باب ارزیابی همایش و نحوه تداوم آن- یکی از ایردات اساسی برگزار کنندگان همایش این بود که در حین برگزاری  همایش ، ارزشیابی از همایش انجام نشد-

3.      مکتوب نمودن مباحث شفاهی و ضبط شده در جلسات عمومی و میزگرد های همایش تا 5 خرداد 1385 و ویرایش و تنظیم آن توسط صاحبان آثار و تدوین و مستند سازی آن برای اتخاذ راهبرد های پیشنهادی همایش و اعلام وارسال آن برای  ذی نفعان علوم اجتماعی ایران

4.      بررسی نقاط قوت و ضعف برگزاری همایش و مستند سازی آن

5.      برگزاری جلسات پی گیری این مصوبات در روزهای دوشنبه هر هفته  از ساعت 6 تا 8 بعد از ظهر در سالن جلسات انجمن جامعه شناسی ایران تا اطلاع ثانوی

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1385ساعت 18:31  توسط دبیر خانه همایش  |